ذبيح الله صفا
1205
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
مراجعت از سفارت توران در كابل بامير الهى اسدآبادى كه بديدارش رفته بود ، رفتارى مؤدبانه نداشت و به همين سبب مير الهى ازو رنجيد و اين رباعى را دربارهاش سرود : دايم ز ادب سنگ و سبو نتوان شد * در ديدهء اختلاط مو نتوان شد صحبت به حكيم حاذق از حكمت نيست * با لشكر خبط روبرو نتوان شد هرچند در پزشكى چنان كه بايد ممارست نداشت ليكن بسبب شهرت و اعتبارى كه حاصل كرده بود امرا و بزرگان براى علاج به دو رجوع مىكردند . چندى هم در نگارش تاريخ شاهجهانى شركت داشت و سپس آن كار را رها كرد . از ديوان او نسخهيى بشمارهء 4391 . Or در كتابخانهء موزهء بريتانيا ملاحظه شد كه در حدود دههزار بيت از غزل و رباعى و قطعه و قصيدههاى كوتاه دارد . در هفت آسمان يك مثنوى به وزن مخزن الاسرار به دو نسبت داده شده است . بسيارى از غزلهايش در نعت خداوند و ستايش پيامبر اسلام و امامان و مدح پادشاه يا خطاب به اوست و اعتقاد راسخ دينى از شعرهايش هويداست . نكتهيى كه از مطالعهء ديوانش دريافته مىشود آنست كه گويى او خود را بتكلف بشاعرى وامىداشت و درين راه اصرار مىورزيد . به همين سبب در ديوان بزرگ او شعر لطيف و پرمعنى و مضمون و بيتهاى خيالانگيز دلپذير كمست « 1 » . با اين حال نشانههاى خودبينى و خودستايى بارها در سخنش به چشم مىخورد . ارزش گفتار او بيشتر در آنست كه سعى داشت از شيوهء سخنگويى استادان پيشين پيروى كند و از همينجاست كه مير عبد الرزاق گويد : « شعرش صاف و درستست . سخنسازى پيشين را با طرز تازهگويان آميخته خالى از
--> ( 1 ) - حتى بيتهاى نامطلوب هم در غزلهايش زيادست مثلا در غزلى بمطلع : بگذشت عمر و عمرى ديدار جان نديديم * بىاو مه و ستاره بر آسمان نديديم گويد : ده حلقه فيل بر در وقت شباب بود ما را * ده سال شد كه بر در ما فيلبان نديديم از بطن مام پيرم بيرون نموده باشند * وقت شباب خود هم خود را جوان نديديم